خريد فرش براي اتاق راميلا
![]()
يه چند روزي بود تصميم گرفته بوديم كه براي اتاق راميلا يه فرش بگيريم بخاطر اين ديروز بعد از ظهر آماده شديم رفتيم بازار بزرگ فرش رضا و حسابي تاب خورديم فرشهاشو ديديم ولي زياد به دلم ننشستند به نظرم خيلي قشنگ نبودن، ديدين بعضي اوقات وقتي ميخوايد يه چيزي بگيريد تا به دلتون نشينه نمي خريد، حتي ممكنه از اون وسيله اي كه ميخوايد بخريد هزار بار و هزار جا هم ديده باشيد ولي تا به دلتون نشينه يه جورايي چشمتون را نگيره نمي خريد، به خاطر اين من هم راستيش اصلاً فرشهاي بازار فرش چشمم رو نگرفتن يا جرقه اي ايجاد نكرد كه باعث بشه من فرشي را انتخاب كنم و بخرم، شايد گذاشتم براي يه وقت ديگه اي، راستي يادم رفت بگم تو اين مدتي كه بازار بزرگ فرش بوديم راميلا خواب بود و اصلاً متوجه نشد آخرش كه مي خواستيم برگرديم با صداي يه بچه ديگه از خواب بيدار شد و شروع به نگاه كردن كرد چون وقتي از خواب بيدار ميشه اولش يكمي كسله بعد از مدتي سر حال ميشه بعد از اينكه سر حال شد گفت مي خوام راه برم موقعي بود كه ما داشتيم بر مي گشتيم، بعد كه راه افتاديم تو فكر بوديم كه كجا بريم و چكار كنيم؟ راميلا گفت ماماني پارك ما هم كه دلمون براش سوخت و گفتيم ببريمش يكمي تفريح و بازي كنه رفتيم قلعه سحر آميز چون يك فضاي بسته است براي بازي كردنش اونجا بهتر از پارك بود چون توي پارك ميخواست بدو بدو بكنه و از اونجايي كه راميلا سرماخورده و صبحش هم حسابي ما رو جلوي آنا خجالت زده كرده بود پس بهتر بود جايي بره كه كمتر باد و سرما بهش بخوره .
راميلا خانم هم حسابي اونجا بازي كرد و بدو بدو كرد البته ديشب بر خلاف همه روزها خيلي خلوت بود و راميلا هم حسابي تاب خورد سر فرصت تصميم گرفت كه كجا بره سوار كدوم اسباب بازي بشه، بعضي وقتها حوصله آدم رو سر مي بره هر چي بهش مي گفتم بيا سوار اين يكي شو ميگفت نه اين خوب نيست مي رفت سوار يكي ميشد كه چند لحظه قبل سوار شده بود، ميشه گفت يه جورايي لجبازي مي كرد، راستي يادم رفت بگم كه واقعاً لجباز نمي دونم به كي رفته بعضي وقتها ميگم به باباش رفته( شوخي ) چون تا بهش ميگم اين كار انجام بده انجام نمي ده وقتي نبايد انجام بده انجام ميده حرف حرف خودشه، خيلي از مواقع دعوامون ميشه بعد همسرم ميگه باز شما دو تا شروع كردين، خيلي لجباز و يكدنده شده، اصلاً به حرف من گوش نميده و هر چي يا هر كاري كه بهش ميگم انجام نميده ولي كافي همسرم بهش بگه اصلاً متوجه نميشيد كه چي شد و كي انجام داد مثلاً بهش ميگم راميلا بيا ژاكت بپوش ميخواي بري تو حياط، ميبيني داره ميپوشه كافي اين وسط همسرم بگه نه گرمه نمي خواد، مگه ديگه منو ميشناسه بكشيش حرفتو گوش نميده ميگه نه گرمه حرف حرف خودشه وقتي ميگم به باباش رفته ميگيد نه ..
![]()
![]()
![]()



خريد فرش براي اتاق راميلا 
